درست یک هفته بعد از مراسم عروسی آمده بودند برای طلاق!
زن هاج و واج بود و با صدای بلند گریه می کرد اما مرد خونسردانه و بی توجه به اشک
های جان سوز زن نشسته بود.
-<چرا می خوای طلاقش بدی؟>
وقتی این سوال را از مرد پرسیدم نیشخندی زد و گفتː
-<عاشق یکی دیگه شدم. شب عروسیم دیدمش...>
عروسی شان در یک باغ بود. زنانه و مردانه.می گفت معشوقه جدیدش دوست نزدیک
همسرش است
خواهرم ! تو اگر دلت شکست ، زیر لب نام اسوه صبر را ببر... و تو در این شلوغی شهرمان...
اگر دلت گرفت حق داری...
اگر ناراحت شوی حق داری...
اگر به تو اهانت شد ، صبر کن !
مگر نه این است که
زهراء سلام الله علیها
به زینب علیها سلام
آموخت صبر کردن را...
و تاریخ زینب س را به اوج رساند...
دیر نیست زمانی که مهدی فاطمه عج بیاید
در حالی که چادر خاکی عمه جانش را در دست دارد...
